روز دانشجو
اولش
عجله داری که وارد دانشگاه شوی..آخرش عجله داری که خارج شوی.اولش
به همه اعتماد داری..آخرش پارانویا میگیری.اولش
توی خانه وقتی بابات سیگار میکشید یه خاطر دود سیگار بلند میشدی میرفتی یه اتاق دیگر...آخرش جلوی دکه روزنامه فروشی سر گران شدن قیمت سیگار بهمن کوچیک با فروشنده دعوا میکنی.اولش
فکر میکردی تقلب یعنی گناه کبیره..آخرش میبینی تنها راه پاس کردن درس ایکس فقط تقلب است وتو هم استاد این کار.اولش
مرتب سر همه کلاسا میروی..آخرش این کار را وقت تلف کردن و خریت میدونی.اولش
فکر میکنی عاشق رشته ات هستی ..آخرش....اولش
برای بیرون رفتن از کلاس اجازه میگیری.. آخرش عین(...)سرت را می اندازی پایین و میروی بیرون.اولش
با خیلیها روراستی..آخرش خیلیهارو رو دودره میکنی و دورشان میزنی...
اولش
کمابیش میشد بهت گفت<<آدم>>..آخرش چی؟؟؟؟+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 8:50  توسط سیامک کیافر و مصطفی گلیج
|
