درد دل
این را برای شما می نویسم چون دلم گرفته ونمی خواهم دل شما بگیرد ...........
نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام
ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام
به خاکستر دل نگیرد شراب من از برق چشمی بلا دیده ام
وفای تو را نازم ای اشک غم که در دیده عمری تو را دیده ام
طبیبا مکن منعم از جام می که درد درون را دوا دیده ام
حریم خدا شد چه شب ها دلم که خود را ز عالم جدا دیده ام
از آن رو نریزد سرشکم ز چشم که در قطره هایش خدا دیده ام
برو صاف شو تا خدا بین شوی ببین من خدا را کجا دیده ام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 10:22  توسط مصطفی گلیج
|